محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3035

تاريخ الطبرى ( فارسي )

عبد الرحمان بن جندب گويد : در ايام امارت مصعب شنيدم كه كعب بن جابر مىگفت : « پروردگارا ما تكليف خويش را انجام داده‌ايم ، ما را به صف خيانتكاران مبر . » گويد : پدرم گفت : راست مىگويى ، تكليف خويش را به سر بردى اما براى خويشتن بد اندوختى . گفت : « ابدا براى خود بد نيندوختم ، نيكى اندوختم . » گويد : عمرو بن قرظه انصارى بيامد و پيش روى حسين بجنگيد و رجز خواند تا كشته شد . ثابت بن هبيره گويد : وقتى عمرو بن قرظة بن كعب كشته شد ، على برادرش كه همراه عمر بن سعد بود بانگ زد : « اى حسين ، اى دروغگو پسر دروغگو ، برادرم را گمراه كردى و فريب دادى تا به كشتنش دادى . » حسين گفت : « خدا برادرت را گمراه نكرد بلكه برادرت را هدايت كرد و ترا گمراه كرد . » گفت : « خدايم بكشد اگر ترا نكشم يا پيش روى تو كشته شوم . » گويد : پس سوى حسين حمله برد ، نافع بن هلال مرادى راه بر او بگرفت و ضربتى زد كه از پاى در آمد ، يارانش او را ببردند و بعدها مداوايش كردند كه بهى يافت . ابو زهير عبسى گويد : وقتى حر بن يزيد به حسين پيوست يكى از بنى تميم به نام يزيد پسر سفيان گفت : « به خدا اگر حر را وقتى كه مىرفت ديده بودم با نيزه دنبالش مىكردم . » گويد : در آن اثنا كه كسان به جنگ بودند و جولان مىدادند و حر به جماعت حمله آورده بود و گوش و ابروى اسبش زخمدار بود و خون از آن روان بود ، حصين بن تميم ( وى سالار نگهبانان بود و عبيد الله او را به مقابلهء حسين فرستاده بود كه همراه